تبلیغات
اعتیاد ، ترک یا درمان لژیون حمید اکبری - عبرت
 
اعتیاد ، ترک یا درمان لژیون حمید اکبری
وبلژون مسافر حمید اکبری
 
 
پنجشنبه 4 آذر 1395 :: نویسنده : مسافر رضا


سالیان پیش کتابی مطالعه می کردم که سرنوشت تعدادی از شخصیت های آن وابسته به گذران وقت در مکانی بود که در آن بساط منقل و تصمیم گیری های پا منقلی جزئی از امور روزمرّه قرار داشت، امّا نه تنها از سر نشئه افیون، بلکه در ورای آن اعمالی جدی واقع می شد که نتیجه آن تصمیم گیری ها بود. حال این تصمیم گیری ها بر چه احوالی انجام می شد، بماند.

 با وجود این از بازی با سرنوشت جوانانی که آلت دست بودند و جز سادگی و غیرت و همیت، گناه دیگری نداشتند ابائی نبود، هرچند که عاقبت کار آنها هم به خیر ختم نمی شود، ولی موجب نابودی عمر و جوانیِ ساده دلان و غیرتمندانی می گردد که این تنها گناهاشان بود.

این را هم گفتم که تصور نشود، اینگونه جلسات و نتایج آن صرفاً حال و هوای خیالی و پای منقلی دارد و متوجه باشند که فریب این عوامل مخرب را نخورند، مسئله نه تنها از نظر شخص مصرف کننده بلکه از جهت اطرافیان هم با تخریب های مختلف مواجه است که شایدقابل جبران نباشد.

ذکر این موضوع برای این بود که گفته شود آشنایی با مواد مخدر به هر صورتی اتًفاق می افتد، از جمله مورد مذکور، همچنان که ملاحظه می کنید پس از گذشت سالیان دراز کماکان در ذهن باقی است و در واقع باقی بود تا اینکه خود شخصاً با نشئه تریاک از نزدیک آشنا شدم و آن را با تمام وجود لمس کردم.

گذشت و گذشت تا تحصیلات من تمام شد، هرچند که تحصیلِ دانش تمامی ندارد. آنگاه وارد عرصه کار شدم. همچنان موفق و پیشتاز بودم و با وجودیکه در این بُرهه مواد مصرف می کردم قصوری درانجام اعمال و وظایف روزمرّه و اخذ تصمیمات من بوجود نمی آمد. در مسیر ترقّی همچنان پیش می رفتم و هیچ نگرانی نداشتم و متعجّب بودم از کسانی که در این وادی از پای در می آیند و عاجز و ناتوان سربار می گردند، این را نتیجه سست عنصری خودشان می دانستم و نه عامل دیگری.

تا اینکه سمتی به من پیشنهاد شد که علی رغم سوابق موجود، مدارک جدیدی می طلبید. ازجمله گواهی عدم استفاده از مواد مخدر که ناگهان و در حالی از ابر خیال به زمین لم یزرع واقعیت سقوط کردم که از وحشت از دست دادن آبرو تمام وجودم به لرزه درآمد، انسانها تا کجا می توانند در سیر خیال پرواز کنند، لحضه ای به خودم آمدم که تمام موجودیت خود را در خطر نابودی دیدم و پنداشتم که درهر حال از این ورطه رهایی وجود ندارد، مگر رها شدن از قید و بند این ماده اهریمنی. من این رهایی را خواستم و اینک در کنگره یک مسافر هستم. براستی که معجزه ای شگرف در حال وقوع است.عاقبت تان بخیر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مسافر محمد رضا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :